:اگر بدانی با چه آرامشی نشسته ام و گوش میکنم نوار جدید همایون رو
وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت در لب تو حال من
....با چه شیرینی تلخی گفتی چقدر زندگی خوب شده عزیزم
نامه زیر و زار من زار تر است هر زمان
بس که به هجر می دهد عشق تو گوشمال من
نور ستارگان فتد روی چو آفتاب تو
دست نمای خلق شد قامت چون هلال من
نمی خواهم معشوقه ام باشی فقط بگذار عاشقت سازم تا آیینه ات شوم اگر ... لایقت بدانیم
پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی
میرسد و نمی رسد نوبت اتصال من
...با چه شوری راه میروم برای تو
خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند
هم به مراد دل رسد خاطر بد سگال من
...میخندم می گریم برای تو
دیده زبان حال من بر تو گشاد رحم کن
چون که اثر نمیکند در تو زبان لال من
جز این نیست زندگی حتی اگر اسمش هیچ باشد همه اش میدانم تنها با خیال تو ... با نقش خیال تو
بر گذری ننگری باز نگر که بگذرد
فقر من و غنای تو جان تو اهتمال من
:بگذار دست برکشم از این نوشته و بر ساز ببرم عشق تو را که
.....ساز ناساز من
رسیدم به زمستان است... صدای استاد تار علیزاده و تمبک من و همایون در هم آمیخته....نغمه ناجور... من امشب آمدستم وام بگذارم حسابت را کنار جام بگذارم........نمی دانم تو را بیشتر دوست دارم یا این آرامش را.... اما خوب میدانم خوب خوب که در این سینه دلی بی همتاست برای تو نه دیگر... و دیگر هیچ.........حریفا گوش سرما برده است این یاد گار سیلی سرد زمستان است...خراب کردم با حرفهایم ؟... وای اگر بدانی چونم امشب برای همیشه بیخود میشوی از خود.... عاشق باشم یدانم خیلی خالی نوشتم اما اونقدر پر است که هرگز پاکش نمیکنم یا حتی ویرایشش اینچنین حقیرانه و والا... فقیرانه ثبتش میکنم تا که باشم... کاش همیشه باشم تا بنویسم بنویسم بنویسم بنویسم............................بنویسم
No comments:
Post a Comment