Thursday

عصر سه شنبه با چمدانی پر از غرور
زیبا و خسته آمده از راه های دور
لبخند می زند که مرا دوست خواستست
{و اخم می کند} (که برو گم شو بی شعور)
-اسکیزوفرنی است به هر حال حا لتش
یک لحظه قند می شود و بعد چوب شور
با عین حال حال مرا درک می کند
یا وانمود می کند این را که در عبور-
از این دو گانگیش به من تکیه کرده است
گویا کری که تکیه زده روی دوش کور
چون سرب داغ ریخته در یخ به شکل دل
مانند سنگ قرمز و آبی به روی گور
اسکیزو فرنی است ولی فکر می کند
عاشق شدست ، عاشق یک مرد نا صبور
،،،،
با اعتقاد و عقد و تعهد عجین شدست
تا معتقد کند همه شهر را به زور
عصرسه شنبه فکر نجات صداقت است
فکر اپیدمی شدن عشق با وفور
او روز اعتدال تمامی ایسم هاست
از هر طرف که کرده کسی هفته را مرور
عصر سه شنبه با هیجانهاش دلخوش است
افکار پاک او زده سر از دل بلور
؛؛؛؛
من،عصر پنج شنبه ام و مملو از بدی
لبریز سکس، وسوسه ،تصویر های لور
من عصر پنج شنبه ام و ذهن خسته ام-
را برده اند تا بدهندش به مرده شور
من، سالهاست از هیجان دور مانده ام
تنها پناه برده به یک دخمه نمور-
.....
.........
......
یک روز نحس بین من و او نشسته است
یک چار شنبه یک خر نافهم بی شعور
،،،
،،،،
و ظاهرأ زمان نه به پس می رود نه پیش
و ما کلیشه ایم به هر حال در عبور
.........
.......
تکرار میشویم پس از این هزار بار
.......تو همچنا ن سه شنبه ای و من
بهمنی

No comments: